یه چیزی باعث شد یه اشتباه تو گذشته تو ذهنم بیاد و حسابی به هم ریختم، دارم تلاش میکنم که ذهنمو خالی کنم ولی خیلی سخته
مستر جان نشسته داره dmz بازی میکنه و منم پشت سرش روی مبل نشستم، با دقت و عشق زیاد بازی میکنه و هر بار تکرار میکنه و هیچوقت هم دلزده نمیشه. عشقش به بازی مثل عشقش به انیمه هست. خیلی خوبه که ادم یه چیزیو انقدر دوست داشته باشه. کلا طرز فکر پسرونه خیلی خوبه، راحت و بی دغدغه به هیچی فکر نمیکنن و در لحظه ای که بهشون خوش میگذره غرق میشن. امیدوارم تو زندگی بعدیم یه پسر باشم تو یه کشور خوب.
امرزو کمد تودلیو اوردن. بدتر و بدقولتر از mdf کارا واقعا سراغ ندارم، از دیروز سرکارمون گذاشت تا در روز جاری بالاخره اورد و کانلا هم مشخصه بعد دو هفته که لفتش داده تازه دیروز اینو درست کرده. حالا که آورده میله ی رخت اویزشو هم نداده. هرچند به اون تمیزی و دقتی که آشنای خودمون کار میکنه کار نکرده ولی من از کمد راضی هستم ، یه کمد آبی قشنگ با دسته های تِدی. البته اینو ن قت تهیهم تا نی نی وقتی بزرگتر شد به سلیقه ی خودش یه سرویس خواب جامع و خوشگل براش بخرم.
امروز حسابی بیحوصله بودم، دندونم شکسته و آبسه کرده و دندونپزشکم برم فکر نکنم برام کاری کنه. میخوام شیر گرم کنم بخورم و بعدش شاید یه قسمت از منتالیست ببینم و شاید هم نبینم و بخوابم.
میخواستم یه داستان دیگه راجع به اونروز تو مطب بنویسم ولی فعلا حوصله ش نیست تو پست بعدی حتما مینویسمش.
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی