فکر و اشتباه
-
تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 12:20
یه چیزی باعث شد یه اشتباه تو گذشته تو ذهنم بیاد و حسابی به هم ریختم، دارم تلاش میکنم که ذهنمو خالی کنم ولی خیلی سخته مستر جان نشسته داره dmz بازی میکنه و منم پشت سرش روی مبل نشستم، با دقت و عشق زیاد بازی میکنه و هر بار تکرار میکنه و هیچوقت هم دلزده نمیشه. عشقش به بازی مثل عشقش به انیمه هست. خیلی خو...
اولین روز ماه نهم
-
تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 12:20
در زمان حاضر وارد اولین روز از ماه نهم بارداری شدم و یه جورایی دارم وارد حالت waiting میشم دیگه. این روزا خب سخت تر از ماه های قبل هست، کار کردن زودتر خسته م میکنه ولی خب می صرفه به اتفاق قشنگی که منتظرشم. برق رفته و من تو گرما نشستم روی تخت تو اتاق خواب که بخاطر نکر خوب پنجره فضای روشن ترین داره....
بغض
-
تاریخ: 1405/5/2 ساعت: 7:40
بغضدر این صفحه، اطلاعات مرتبط با بغض بهصورت خلاصه و کاربردی ارائه شده است.بگذریمرفتم نون خریداریم و اومدم. هوا خیلی گرم بود میخواستم برگردم دوباره برای سفارش اما نمیتونم توی این گرما. بعدظهرم باید برم برآیند ی آزمایشمو بگیرم. پنجشنبه رفتم ازمایش تحمل گلوکز دادم و واقعا آزمایش خسته کننده ای بود. الب...
از فردا
-
تاریخ: 1405/5/2 ساعت: 7:40
از فردادر این مطلب، تلاش کردهایم مهمترین اطلاعات درباره از فردا را ارائه دهیم.الانم رفتم یه قرمه سبزی،خوشمزه بار گذاشتم.هرچی جلوتر میریم میبینم چقدر مخارج بچه دار شدن زیاده و واقعا سخته. تازه با این شرایط که نرخها سر به فلک کشیده. باید هزینه هارو مدیریت کنم ولی من متاسفانه مدیریت بلد نیستم و خیلی...
بعضی اوقات ....
-
تاریخ: 1405/5/2 ساعت: 7:40
بعضی اوقات ....در این مطلب، تلاش کردهایم مهمترین اطلاعات درباره بعضی اوقات .... را ارائه دهیم.من دو سال هست که ازدواج کردم و دلم میخواد یه توصیه کنم به دخترای مجرد. اگه تو خونه ی پدرتون شرایطتتون برای پیشرفت مساعد نیست اگر براتون مورد خوب که شرحشو در ادامه میدم برای ازدواج پیدا شد حتما ازدواج کنی...
دلم گرفته
-
تاریخ: 1405/5/2 ساعت: 7:40
دلم گرفتهاین مطلب برای آشنایی بیشتر با دلم گرفته تهیه و تنظیم شده است.تا رسیدیم خونه ساعت ۸ بود. تکون های نی نی رو تو شکمم حس نمیکردم. یه هلو خوردم و یکم نشستم. اما بازم حس نکردم. فکر کنم حسابی خسته شده بود. مستر تا رسیدیم خونه پلستیشنو روشن کرد و مشغول بازی شد. من رفتم تو اتاق خواب تا یکم دراز بکش...
همسر جان
-
تاریخ: 1405/5/2 ساعت: 7:40
همسر جاناین مطلب، مروری بر مهمترین نکات مربوط به همسر جان است.در روز جاری رفتیم برای تودلی یه سری دیگه از وسایلشو خریدارییم. هرچی میخریم تمومی نداره....امروز قنداق فرنگی، سرویس خواب مسافرتی، پتو دورپیچ، پیش بند اضافه، ساک لوازم، جغجغه ، شیر دوش سفارشیم. تقریبا دیگه خریداریامون داره تمام میشه . شای...
خواهرشوهر
-
تاریخ: 1405/5/2 ساعت: 7:40
خواهرشوهراین مطلب به شما کمک میکند شناخت بهتری از خواهرشوهر داشته باشید.بیانش خیلی سخته و خیلی حرفها تو دلم هست که حتی نمیدونم چطوری بیانش کنم؛ خواهرشوهرم خیلی خرده شیشه داره و مارموز هست. من انگار دشمنش هستم، تمام افراد فامیلشونو دوست داره و بهشون احترام میذاره به جز من. من انگار هووشم. نمیدونم چ...
از خونه رفتم بیرون
-
تاریخ: 1405/5/2 ساعت: 7:40
از خونه رفتم بیروندر این صفحه، اطلاعات مفیدی درباره از خونه رفتم بیرون در اختیار شما قرار میگیرد.توی خیابون تینیج هارو دیدم که با شلوارهای نیم بگ و تیشرت های خوشگل میخندیدن و قدم میزدن و رها بودن. چیزی که ماها هیجوقت تجربه نکردیم. هیچوقت تو نوجوونی با دوست هامون تو خیابون یا تو پارک یا حتی تو جاهای...
بیمارستان
-
تاریخ: 1405/5/2 ساعت: 7:40
بیمارستاندر این مطلب، تلاش کردهایم مهمترین اطلاعات درباره بیمارستان را ارائه دهیم.در زمان حاضر یه اتفاقی افتاد. من بخاطر شرایط بیمه تکمیلیم مجبور شدم دکتر زنان زایمان خودمو بیخیال شم و برم پیش یه دکتر بیمارستان دولتی. بخاطر اینکه تو اون بیمارستان بتونم زایمان کنم باید اونجا تشکیل پرونده میدادم و ه...
الکی
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 18:34
الکی نشستم شبکه هارو بالا پایین میکنم. این خواب بعدظهر باهام کاری کرده که حوصله زبان خوندن هم ندارم. مستر جان امروز زودتر راه افتاده داره میاد خونه. امیدوارم با این وضع آنفولانزا که افتاده بین مرد مریضی تو خونه نیاره. منم همش نگرانم از بچه های مدرسه چیزی نگیرم اما حواسم نیست اون بیماری سختی که گرفتم...
مجازی
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 18:34
روزایی که کلاس مجازی داریم از بس این گوشی دستمه روانی میشم دیگه. ساعتها محتوا میسازم، دهنم سرویس میشه تا تو شاد بارگزاری کنم آخرشم نمیدونم بچه ها نگاه میکنند یا نه. مجازی دردسرش زیاده، اگه انقدر مریضی و آلودگی نباشه حضوری خیلی خوبه. اما انقدر آنفولانزا فراگیر شده که اصلا هیچ جا نمیتونی در امان باشی ...
برگ ریزان
-
تاریخ: 1403/5/31 ساعت: 16:19
دو تا متن نوشتم و هردوبار پاکش کردم. نمیدونم چرا بعضی موقع ها میخوام یه چیزی بنویسم اما بعدش مردد میشم و پاکش میکنم. مستر رفته سرکار منم رو تخت دراز کشیدم و فکرم پرا از هیچ و پوچه. چندروز پیش یه دوست قدیمی بعد از مدتها زنگ زدم خیلی خوشحال شدم و خودمم خوشحالتر شدم. زندگی میتونه همینقدر ساده گرفته بشه...
ادامه ی پست قبل
-
تاریخ: 1403/5/28 ساعت: 12:02
اونموقع در حالی که گریه میکردم و اون جمله ای که تو پست قبلی بود گفتم یهو مامانم بهم گفت کاش تو بمیری تا دلش بشکنه. مامانم نه تنها از من در مقابل حمله ی بی دلیل داییِ کثافتم هیچ دفاعی نکرد بلکه ابن حرفو بهم زد و تمام جیگرمو سوزوند و جالب اینجاست الان اگه بهش بگم تو همچین چیزی گفتی حاشا میکنه. البته ک...
یک روز گُه در گذشته ۱
-
تاریخ: 1403/5/25 ساعت: 2:56
یه پست چند وقت پیش گذاشتم و آخرش گفتم میخوام یه خاطره تعریف کنم که یکی از د سهای مهم زندگی من شد. البته یکیش. ولی خب خاطره ی تلخ ولی درس اموزیه؛من بین دایی هام یکیشون متفاوته. در واقع متفاوته بد. این دایی من که حتی دوست ندارم بهش بگم دایی خیلی خیلی خیلی بداخلاق و بددهنه. آدم آنرمالیه و خوب از اول هم...
خواب نان زبان
-
تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 0:01
خوابم میاد اما باید برم نون بگیرم و برای شام یه فکری کنم. دلم میخواد وقتم آزاد بود و ساعتهای خیلی زیادی فقط مینشستم زبان میخوندم. مثلا حداقل ۱۰ ساعت توی روز ولی خب زندکی کار داره Adblock test (Why?)
خون
-
تاریخ: 1403/5/22 ساعت: 4:40
دیروز رفتم آزمایش خون دادم، البته طبق معمول دراز کشیدم روب تخت خون دادم چون اکه بشینم و خون بدم بیهوش میشم. بعد که اومدم خونه تا دن دمای غروب هنوز بدنم تنظیم نبود و سرم درد میکرد. عصر برق رفته بود با این حال یه نفر اومد لاینرارو نصب کرد بعدش که رفت مادرشوهرمم یکم بعدش رفت. بلند شدم دمپخت گوشت درست ک...
توییت
-
تاریخ: 1403/5/18 ساعت: 10:53
امروز توییت یه دختره رو میخوندم که راجع به آسیب هایی که در خانواده دیده بود نوشته بود و یه عالمه ریپلای خورده بود و آدمای زیادی از آسیبی که دیده بودن نوشته بودن. چقدر خوبه اینکه آدما دیگه نمیترسن از اینکه اسیبهایی که از پدر و مادر دیدند رو مطرح کنن و این خودش کمک میکنه به اینکه انتقال اینها تداوم پی...
حریم خصوصی
-
تاریخ: 1403/5/18 ساعت: 10:53
خب هرچی زمان پیشرفت میکنه تو بعنی چیزا پسرفت جامعه ی ما بیشتر میشه، هر روز دنیا بیشتر به حریم خصوصی اهمیت میده اما اینجا حریم خصوصی هر روز بی اهمیت تر میشه. دکتر میری در چهارطاق بازه، اداره میری در بازه، منشی ها بلند حرف میزنن و همه چیزو انگار برای عموم میگن. خلاصه اینکه فقط تو توالت حریم خصوصی هست ...
بانک
-
تاریخ: 1403/5/11 ساعت: 15:42
اومدم بانگ از این شعبه هاست که ملت دسته جمعی بالای سر هر باجه ای تجمع کردن. واقعا حالم از این بی فرهنگی به هم میخوره. خوب بشینید