این مطلب به شما کمک میکند شناخت بهتری از خواهرشوهر داشته باشید.
بیانش خیلی سخته و خیلی حرفها تو دلم هست که حتی نمیدونم چطوری بیانش کنم؛ خواهرشوهرم خیلی خرده شیشه داره و مارموز هست. من انگار دشمنش هستم، تمام افراد فامیلشونو دوست داره و بهشون احترام میذاره به جز من. من انگار هووشم. نمیدونم چرا اینجوری میکنه. اگه مادرشوهرم یکم طرفداری منو بکنه حتما یه چیزی بهش میگه. یا ریز ریز بهم تیکه میندازه. هر حرفی که بقیه خانومای فامیل بزنن هیچ ایرادی نداره ولی همون حرفها از زبون من در بیاد هزار تا حرف از توش در میاره. هروقت میام تو جمعشون به خاطرش دچار خستگی روحی میشم. از طرفی خب مسترجانمم دلش میخواد تو جمع فامیل و خانوادش باشه و این حقشه منم دلم میخواد باشه و خوشحال باشه و دلم نمیخواد بخاطر اینکه زن گرفته منزوی و تنها بشه و از این چیزا محروم بشه ولی من بخاطر رفتارهای خواهرش دچار یه رنجش درونی هستم که خیلی حالمو بد میکنه. اگه خودمم اینجوری بودم و بلد بودم تیکه بندازم و خرده شیشه داشته باشم خب منم میشرح دادم منم همینطوری هستم و اشکالی نداره ولی متاسفانه من اگه بخوامم نمیتونم اینجوری باشم. خجالت میکشم. در شان خودم نمیبینم. خیلی چیزها برا شرح دادن هست وه خرده خرده تو پستهای بعد هم میگم ولی الان انقدر دلم گرفته بود اظهار داشتم فقط یه پستی بذارم بلکه یکم خالی بشم.
برعکس خانواده ی شوهرم که همیشه تو هم بودن و تو فامیلشون بودن من با خانواده م تو غربت بزرگ شدیم، مامانم ادم ساده ای هست و سیاستی بلد نبوده. پدرمم که هیچی. خلاصه اینکه ما هیچوقت بلد نبودیم زرنگ و مارموز باشیم. تنها چیزی که توش الان یکم پیشرفت کردیم اینه که اگه کسی بهمون تیکه بندازه گاهی وقتها همون موقع متوجه میشیم. خیلی وقتها هم کلا متوجه نمیشیم و بعدا میفهمیم. میخوام بگم که در این حد بی سیاست بزرگ شدیم که حتی این چیزها رو هم متوجه نمی شدیم. حالا هر کدوممون افتادیم تو خانواده هایی که خواهرشوهرامون بدجنس هستن و اذیتمون میکنن. خیلی سخته واقعا.
در صورت انتشار اطلاعات جدید، این گزارش نیز بروزرسانی خواهد شد.
این مطلب به بررسی آخرین اطلاعات منتشر شده درباره خواهرشوهر میپردازد.
تمام اطلاعات بر اساس گزارشهای منتشر شده در زمان نگارش این مطلب تهیه شده است.
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی