در زمان حاضر وارد اولین روز از ماه نهم بارداری شدم و یه جورایی دارم وارد حالت waiting میشم دیگه. این روزا خب سخت تر از ماه های قبل هست، کار کردن زودتر خسته م میکنه ولی خب می صرفه به اتفاق قشنگی که منتظرشم.
برق رفته و من تو گرما نشستم روی تخت تو اتاق خواب که بخاطر نکر خوب پنجره فضای روشن ترین داره. یکم زبان خوندم. در روز جاری تا ساعت یک و نیم خوابیدم. البته صبح بلند شدم صبحانه مو خوردم و بعد خوابیدم. بعدش دوباره بیدار شدم میوه و ناهارمو خوردم الانم که لم دادم اینجا و مینویسم. کارم شده بخور و بخواب حتی نمیتونم دیگه زیاد به خونه رسیدگی کنم. صبح قبل از خوابیدن تصمیم گرفتم یه سری از لباس های ساز دو تودلیو تو کشوی کمدش بچینم، وقتی داشتم لباسارو می چیدم یهو یه حس عجیبی اومد سراغم نمیدونم چرا. برگشتم به دوران کودکی وقتی شعر باز باران با ترانه رو از تو کتابمون میخوندیم و نمیدونم چرا یهو دلم یه جوری شد. دلم تنگ شد برای اون دختر کوچولوی لاغر و نحیفی که این شعرو با عشق میخوند. حالا همون دختر کوچولو داره مامان میشه و تصمیم گرفته تمام تلاششو کنه تا بچه ش کودکی خیلی قشنگی داشته باشه...
البته که در روز جاری دلار رفت روی ۲۰۳ تومن و خدا به دادمون برسه
مردم چقدر دیگه حلال و حروم براشون مهم نیست دیگه به هیچی نمیشه اعتماد کرد، کمد بچه که آخر هفته تحویل دادن وقتی امروز میخواستم کشورو بیرون بکشم و لباسارو توش بچینم دستش درومد و هرکاری کردم دیگه پیچ نشد. هنوز سه روز از تحویلش میگذره و من واقعا متاسفم برای آدمایی که فقط پول میگیرن و اشغال تحویل میدن، طرف حتی میله ی چوب لباسیش هم نداده. ادم چی میتونه بگه دیگه وقتی خودمون به خودمون رحم نمیکنیم. فقط باید منتظر معجزه باشیم تا این اوضاع خوب بشه
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی