اضطراب
-
تاریخ: 1403/5/11 ساعت: 15:42
از صبح که بیدار شدم اضطراب داشتم ظهر خیلی خیلی شدید بود انقدر که حالم داشت به هم میخورد. اما ناهار که خوردم خیلی بهتر شدم. تو اون حالت اضطراب به خیلی چیزا فکر کردم که باعث اضطرابم میشن، مثلا یکیش همین معلم زبانم با اینکه خیلی خیلی دختر خوب و خوش برخوردیه ولی نمیدونم چرا درونم حس میکنم بهم حس ناکافی ...
عجیب اما واقعی
-
تاریخ: 1403/5/3 ساعت: 12:21
داستان این پورباقی خیلی منو به فکر فرو برد. زمونه عجیبه و همین چیزا میتونه تلنگری باشهدبه آدم که یکم به خودش بیاد و غصه ی الکی نخوره. این آدم تقریبا به همه ی رویاهای که من تو ذهنم داشتم و بهش نرسیده بودم رسیده بود مهاجرت کرده بود تو یه دانشگاه خوب درس میخوند شخص فعالی بود زندگی اجتماعی فعالی داشت به...
لوبیا پلو
-
تاریخ: 1403/5/1 ساعت: 13:06
خوابم نمیبره بد خواب شدم. تو حال نشستم جلو تلویزیون و لوبیا پلو میخورم. فردا میخوایم بریم مسافرت. البته مسافرت که نمیشه گفت چون همیشه میریم سمت باغ های مستر جان. دلم اندکی چرت و پرت گفتن میخواد که اینجا نمیشه گفت... Adblock test (Why?)
زندگی
-
تاریخ: 1403/5/1 ساعت: 13:06
چقدر سخته زندگی وقتی به عنوان یک بزرگسال زندگی کنی، تا بچه ای حتی اگه سختی باشه زیاد عمیق بهش فکر نمیکنی ولی وقتی بزرگ میشی به همه چیز فکر میکنی حتی به چیزایی که بهت ربطی نداره. بدتر از فکر کردنا اینه که هیچوقت وقت نداری همیشه یه کاری برای انجام دادن هست که اصلا هم مورد علاقه ت نیست. Adblock test (W...
الان ...
-
تاریخ: 1403/5/1 ساعت: 13:06
الان همش میشینم حرص میخورم میگم چرا اون زمان که دانشجو بودم و زمان داشتم فلان مهارتو یاد نگرفتم چرا فلان کارو نکردم و هزار غصه ی دیگه برا خودم میتراشم اما نیاز دارم یه نفر با چماق وایسه بالا سرم و هروقت این افکار افسرده کننده تو سرم اومد با چماق بزنه تو سرم که یادم بیاد اونموقع پولشو نداشتم و اینقدر...
ابری
-
تاریخ: 1403/4/16 ساعت: 19:29
دلم یه هوای ابری حسابی میخواد. یه جوریکه ابرها محکم و تیره به هم بچسبن هوای ابری حالمو خوب میکنه
نقاب
-
تاریخ: 1403/4/16 ساعت: 19:29
رفتیم اصفهان و اومدیم و گذشت. خوب هم گذشت همه چی عالی بود. تا زمانی که نقاب ها هستن اکثر چیزا خوب میگذره و یا اگه هوب هم نگذره معمولی میگذره. در واقع ما از وقتی به دنیا میایم، دنیا به ما یه نقاب نامرئی هدیه میده که به فنا نریم تو این دنیا. وگرنه که اگه آدما نقاب هاشونو بردارن و براساس نقش و نقابشون ...
پلی استیشن
-
تاریخ: 1403/4/16 ساعت: 19:29
پنجشنبه رفتیم با مسترلپ پلی استیشن خریدیم. از دوره ی آشنایی جز اهدافمون بود که بخریم و داشته باشیم. اما میخوام حسی که موقع خرید بهم دست دادو بهتون بگم. تو مغازه وقتی فروشنده کارتونو باز کرد و کشیدش بیرون عین یه بچه از ذوق و اشتیاق لبریز شدم. چون اشتیاق من به داشتن ps هنوز از بین نرفته و داشتنش منو س...
و صبح ...
-
تاریخ: 1403/3/31 ساعت: 20:08
دیشب مستر لپ یکم دیرتر از سرکار برگشت. منم حسابی خسته بودم شامو که خوردیم برای اولین بار ظرفارو بعد شام شستم. میخوام خودمو عادت بدم به اینکه یه سری کارارو شب انجام بدم تا صبح راحت تر باشم.ظرفارو که میشستم مستر گفت الان میام کمکت گفتم نمیخواد گفت نه میام. اومد تو آشپزخونه اما خب کار به کمک نرسید چون ...
روزمرگی نامطلوب
-
تاریخ: 1403/3/30 ساعت: 15:51
کارارو که کردم بالاخره نشستم یه ناهاری خوردم. بعدشم بیخیال هرکار باقیمونده ای اومدم رو تخت دراز کشیدم به اطرافم تو اتاق خواب نگاه میکنم. به کتابام که تو قفسه ها به طور نامنظمی چیده شده و همه شون قاطی پاتی ان. خنده دار به نظر میرسه مثلا کتاب هفت پیکر لابلای دوتا کتاب آلمانیه و وقتی نیچه گریست بین کتا...
به وقت ساعت ۱۸
-
تاریخ: 1403/3/30 ساعت: 15:51
ساعت سه و نیم تاکسی بدون کولر ،هوای گرم از پنجره ی تاکسی بوی ادکلن، شلوغی مترو کنسرت عرفان طهماسبی ساعت ۱۸
مرور
-
تاریخ: 1403/3/30 ساعت: 15:51
کنسرت عرفان طهماسبی عالی بود عالی بود و به اون شرایطی که تحمل کردم تا رفتم می ارزید. البته خیلی هم سخت نبود من فقط تا ایستگاه میرزای شیرازی رفتم و بعدش مسترلپ اومد دنبالم. خیلی شب خوبی بود بعدشم رفتیم رستوران مورد علاقه ی من و شام خوردیم. دیشبم رفتیم خونه ی مامان مستر. الانم که روزمرگی و دیگر هیچ. ه...
ادامه میدم
-
تاریخ: 1403/3/27 ساعت: 14:20
این پست به دلیل فعال شدن مکانیسم های دفاعی حذف شد
صبح نمیه ابری
-
تاریخ: 1403/3/27 ساعت: 14:20
مستر لپ رفت سر کار، من دراز کشیدم هنوز توی تخت. پنجره ی نیمه باز اتاق خواب و هوای نیمه ابری، ترکیب تِم آبی و سفید تو اتاق بهم حس خوبی میده. اگه بالهای پروازم مدتهاست زخمیه اما هنوز میتونم پر بزنم، مستر لپ مرحم پنهانی شده برای زخمهای پنهانم. میخوام پرواز کنم و اوج بگیرم با همین بالهای کوچیک. Adblock ...
آش
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 16:48
آش دوغ داریم،فردا بلیط دارم برگردم تهران. این دعوت دایی اینا شده یه مشغله فکری که کجا جاشون بدیم. خونه تهران یا گرونه یا اگه قیمت مناسب باشه جاش بده Adblock test (Why?)
کلافه
-
تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 17:44
انقدر کلافه ام دلم میخواد همه رو پاره کنم
فردا
-
تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 17:44
برای فردا بلیط اصفهان گرفتم، خوشحالم که دیگه قرار نیست مائده رو ببینم خیلی خوشحالم. این دو روزه وسایلمو جمع کردم و خرد خرد انتقال دادم به خونمون. اول که اومدم خوابگاه وسایل زیادی نداشتم اما الان که جمع کردم انگار وسایلم زاییده بودن هرچی جمع میکردم تموم نمیشد.یه چیز جالب براتون بگم، مائده از در اتاق ...
دلم بارون میخواد
-
تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 17:44
دلم میخواد آنشب بارون بیاد و صدای رعد و برقو بشنوم خیلی حس خوبی بهم میده. اما نه نه پشیمون شدم خخخخ ، چون من امشب فقط یه پتو مسافرتی دارم که بزنم روم و بخوابم. من دوست دارم وقتی صدای بارون و رعدوبرق میشنوم یه پتوی سنگین روم باشه و نور رعد و برق اتاقو روشن کنه. Adblock test (Why?)
تولد
-
تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 19:14
امروز بچه ها برام تولد گرفتن خیلی خوشحال شدم
تو این ۶ ماه ...
-
تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 13:00
خوابم نمیبره. Pms بد چیزیه ،دوشبه هورمونهام به هم ریخته و شبا خوابم نمیبره و بدتر اینکه همش خواهر مسترلپ تو ذهنمه. الان که مرور میکنم میبینم تو این شیش ماه که عقد کردیم خیلی در قابل حرفها و تیکه هایی که شوخی شوخی بهم انداخته سکوت کردم. یه چیزایی مثل خوره داره مغزمو میخوره. این سری هم که اومدن اصفهان...