خرید بک لینک

داستان این پورباقی خیلی منو به فکر فرو برد. زمونه عجیبه و همین چیزا میتونه تلنگری باشهدبه آدم که یکم به خودش بیاد و غصه ی الکی نخوره. این آدم تقریبا به همه ی رویاهای که من تو ذهنم داشتم و بهش نرسیده بودم رسیده بود مهاجرت کرده بود تو یه دانشگاه خوب درس میخوند شخص فعالی بود زندگی اجتماعی فعالی داشت به عنوان یه آدم باهوش شناخته میشد، خلاصه اینکه به اون پاداش ذهنی که رسیدن به اینا جامعه بهت میده رسیده بود اما اما اما با این اتفاق فهمیدم اینا هم وقتی بهشون برسی ارزششونو از دست میدن و تمام ماجرا درون آدمه درون آدم خیلی مهمه اینه به یک آرامش درونی برسی و این آرامش و رضایت فی نفسه خودش برات پاداش باشه. حالا چطور آدم به این آرامش درونی میرسه خب رسیدن به اهدافی که میخوای یک بخش از رسیدن به این آرامش هست اما یه بخش دیگه هم داره که مهمتره و اون خودکاوی و یافتن ریشه های آرامش درونی هستش. توضیحش خیلی سخته شاید جمله ای که گفتم نتونه اون چیزی که تو ذهنم هست رو برسونه اما میخوام بگم باید در حین اینکه برای رسیدن به رویاها و آرزوهات تلاش میکنی دنبال یک ارزش درونی و والا بگردی که همزمان به اون هم برسی و ریسمانی بشه که وقتی خسته ای از جنگیدن برای رسیدن به آرزوهات و اهدافت بهش چنگ بزنی تا نیفتی. باید درونتو سیراب کنی وگرنه بیرون سیراب نمیشه و همیشه برات یک دغدغه مندی یک ناراحتی درست میکنه.

این مسئله منو یاد موضوع تز استادم انداخت؛ خردمندی(wisdom). من فکر میکنم باید راهی باشه که بتونیم متناسب با اون برای رسیدن به خردمندی حرکت کنیم. انسان خردمند ویژگی های داره که کمکش میکنه قدم ها رو از اول درست برداره. که البته برای رسیدن به همین خردمندی صد البته که انسان هزاران بار خطا میکنه و عبرت میگیره. اما بعضی از خطاها پایان ماجراست و جایی برای عبرت گرفتن نداره بلکه تو خودت میشی عبرت.

برچسب: نویسنده: نرگس کمالی تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 12:21

صفحه بندی