خرید بک لینک

دیشب مستر لپ یکم دیرتر از سرکار برگشت. منم حسابی خسته بودم شامو که خوردیم برای اولین بار ظرفارو بعد شام شستم. میخوام خودمو عادت بدم به اینکه یه سری کارارو شب انجام بدم تا صبح راحت تر باشم.ظرفارو که میشستم مستر گفت الان میام کمکت گفتم نمیخواد گفت نه میام. اومد تو آشپزخونه اما خب کار به کمک نرسید چون پشت سرم ایستاد و ..... . بعدشم یه جوری خوابم برد که حتی نتونستم بلند شم مسواک بزنم، با این پتانسیلی که دندونای من برای پوسیده شدن دارن حتما تا صبح حسابی تلاششونو کردن برای طی مراحل پوسیدگی.

صدای گنجشک و صدای زاغ از بیرون میاد اما صدای اون کفتر چاهی دو سه روزه که نمیاد.

چقدر هنوز خوابم میاد، دلم میخواست وان داشتیم میرفتم تو وان میخوابیدم. بدنم خیلی به ریلکس کردن توی آب نیاز داره. چند وقته شبا توی خواب اگه پامو تکون بدم عضله ی پشت پام به صورت دردناکی میگیره و نمیدونم علتش چیه اما برام شده که معضل.

برم بخوابم دوباره

برچسب: نویسنده: نرگس کمالی تاريخ: پنجشنبه 31 خرداد 1403 ساعت: 20:08

صفحه بندی