کارارو که کردم بالاخره نشستم یه ناهاری خوردم. بعدشم بیخیال هرکار باقیمونده ای اومدم رو تخت دراز کشیدم به اطرافم تو اتاق خواب نگاه میکنم. به کتابام که تو قفسه ها به طور نامنظمی چیده شده و همه شون قاطی پاتی ان. خنده دار به نظر میرسه مثلا کتاب هفت پیکر لابلای دوتا کتاب آلمانیه و وقتی نیچه گریست بین کتاب آموزش سه تار و یه کتاب انگلیسیه. هنوز وقت نکردم این قسمتو که مورد علاقه ترین بخش از خونه ست سر و سامونی بدم. مدادا و خودکار و مداد رنگی ها یه گوشه از قفسه ریخته شده چون جاقلمی ندارم. رو میز آرایشم اگرچه همه چیز مثلا چیده شده ولی چون استند نداره نامنظم تو چشم میاد. که البته من از این بابت اذیت نمیشم. تو بعضی چیزا نظم زیاد ذهنمو آشوب میکنه مثلا اگه فرش یه طرح خیلی منظم و قرینه داشته باشه خیلی اذیت میشم. یادمه یه بار که داشتم منگنه های یه کاغذ دیواریو میزدم انقدر مرتب زده بودم که وسطش ذهنم یه جوری شد و چندتاشو عمدا کج زدم. اون اولین باری بود که انقدر مستقیم با این بعد شخصیتیم مواجه میشدم. نظم زیاد تو بعضی چیزها و نه همه چیز، برام آزار دهنده است
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی