
این روزها حالم خوبه هرچند حوصله ای برا نوشتن نداشتم و دیر اومدم. اما به هرحال اومدم که به خونه م سر بزنم اینجا خونهی مجازی من. مریم نشسته داره پیاز خورد میکنه برای سالاد شیرازیش، شاید امشب دیگه تکلیفش مشخص شه و به آرزوش برسه (آمین). مستر لپ قراره بیاد خواستگاری ولی هنوز حتی مامانش منو ندیده چه برسه به اینکه قرار خواستگاریو بذارن. توکل بخدا . سپردم دست خدا هرچی که خودش بخواد پوسته های پرتقالی که خوردم کنار دستمه هنوز بوی پرتقال میاد خیلی خوشمزه بود. چقدر مست خوابم، مست بهارم، حتی با همین حال مست و خواب آلود حاضرم برقصم . چیه این فصل بهار که آدم نخورده مستهچرا دیگه دستم نمیره چیزای جالبی که تو ذهنمه و دیدم اینجا بنویسم چرا؟ بخوانید...
ادامه مطلب
این روزها آخرین روزهای یزد و خوابگاست. خیلی وقتا که میرم تو محوطه یا بیرون دلم میگیره، یاد روزای اولی که اومدم اینجا میفتم. انگار یک دنیا از اون روزا گذشته. تو محوطه و تو خوابگاه مریم و شقایق قدم میزنم و خاطراتمو مرور میکنم. دلم خیلی میگیره. به خاطر خیلی چیزا. هر روز داره از عمرم میگذره و من هر روز...
ادامه مطلب
موندم خوابگاه اما چه فایده، وقتی روزه هستم هیچ کاری نمیتونم انجام بدم، تقریبا همش خوابم. اصلا مفید نیست موندنم. اواخر هفته ی دیگه میرم. حتی الانم توان اینجا نوشتن ندارم....
ادامه مطلب