خرید بک لینک

تو فرودگاه نشستم منتظرم، ساعت ۹ و نیم پروازه. مسترجان دیروز تونست برام یه بلیط هواپیما گیر بیاره وگرنه الان الاف تو ترمینالا میچرخیدم واسه بلیط. چند ساعت دیگه عشقولو میبینم و خیلی خوشحالم...

صبح که از خونه زدم بیرون دلم برای تنهایی مامان سوخت، کاش بابا میموند پیشمون

برچسب: نویسنده: نرگس کمالی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 20:32

صفحه بندی