خرید بک لینک

برای 1 بلیط اصفهان گرفتم، خوشحالم که دیگه قرار نیست مائده رو ببینم خیلی خوشحالم. این دو روزه وسایلمو جمع کردم و خرد خرد انتقال دادم به خونمون. اول که اومدم خوابگاه وسایل زیادی نداشتم اما الان که جمع کردم انگار وسایلم زاییده بودن هرچی جمع میکردم تموم نمیشد.

یه چیز جالب براتون بگم، مائده از در اتاق که اومد تو با تکون دادن دستش در حالی که گوشیش دستش بود جواب سوال بقیه رو داد، و اصلا یک کلمه هم از اونوقت تا حالا حرف نزده و جالب اینجاست حتی اون بالاسریش که مثلا حس دوستی باهاش داره هم ازش نپرسید چرا حرف نمیزنی. همه شناختنش. میدونن اداییه. هیچکس محلش نداد. تا الانم هنوز رو سایلنته و چقدر خوبه که صداشو نمیشنوم.

چقدر سخت بود وسیله جمع کردن ولی بالاخره جمع شد. معده م اسیدی شده

برچسب: نویسنده: نرگس کمالی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 17:44

صفحه بندی