این ایمپلنت منم شده یه هفت خان. الان یک سال درگیرشم. به چه سختی تونستم برای فردا از متخصص پروتز 1 بگیرم. همه رو وادار کردم برا زنگ بزنن. تا بالاخره نج تونست برام نوبت بگیره. خیلی خوشحال شدم. ساعت کارمو فردا عوض کردم که بتونم به موقع 11 باشم. از بس مسیرش دوره خودش عین یه مسافرته خخخ. میخواستم برم بیرون سیمکارتمو دوباره بگیرم که میکرو نباشه اما حسش نیست اصلا.
طبق معمول پرم از کارای نکرده: ظرفای نشسته، لباسای نشسته، کارای فردا و......
مثل اینکه عروسی ف افتاده تابستون. به نظرم منکه اینجوری بهترم هست. من اصلا عید حوصله اینکارارو نداشتم. الانم همش استرس دارم که عیدو برم خونه چیکار کنم. کاش میشد همینجا بمونم. حیف بخاطر مامان باید برم. شایدم نرم. شاید برم خونه خواهرم هرچند میدونم مامان ناراحت میشه.
چقور خوابم میاد....
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی