امروز مثلا روز 1. سوت و کور و تنها نشستم تو خونه. مثل همیشه. دیشبم خودم تنهایی رفتم پارک یه قدمی زدم. افسوس که اونکه باید باشه نیست.
دیشب یه درخواست تو آپ ه دادم طرف قبول کرد حالا باید منتظر تماس باشم ببینم چی میشه. شاید خداوند به من هدیه ای داد برای تولدم.
فکر میکردم مص تولدمو تبریک میگه اما نگفت. هیچ هیچ هیچ. امیدوارم بخاطر هر ثانیه از عمر و وقت من که تلف کرد تو همین دنیا جواب بده. حلالش نمیکنم
بعدظهر قراره با م م ه بریم ارم مثلا به مناسبت تولدم.
غمگینم....
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی