اشتباه
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 9:36
بعضی موقع میدونی اشتباه میکنی اما همش جلو میری. توی اشتباهت غرق میشی. و حتی به اون اشتباه عادت میکنی. نفس نفس زندگیتو میبلعه. و من دارم سعی میکنم خودمو از اشتباهی بیرون میکشم که سالها پیش انجام دادم.
خیلی سخت میگذره
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 9:36
میگذره اما خیلی سخت میگذره. غم رفتن بابا یه طرف رفتن ساجده هم اضافش شد. شبا وقتی به بابا فکر میکنم انگار قلبم یه جوری میشه مثل اینکه یهو تکون بخوره. خیلی حال بدیه. با این قضیه ساجده چیکار کنم. خیلی دا
نازلی
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 9:36
نازلی حالش خیلی بده. برگرد لطفا. اما یه جور دیگه برگرد
خوبه که...
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 9:36
قراره برم یزد: نزدیک اربعین. خاطراتم تجدید میشه. اینروزا چیزی خوشحالم نمیکنه. سرکار بهم سخت میگذره. یه کار مهم باید انجام بدم اما اصلا حالشو ندارم چون فکر کردنیه و من هم اصلا تمرکز ندارم. اما به هرحال مجبورم که انجامش بدم چون زیاد وقت ندارم. دلم خیلی برای مامان تنگ شده. آبان عروسی خواهر هستش. باید ا...
نیستش
-
تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 16:44
فردا اولین روز کاریه بهار 97 هست برای من. م نیست. مثل یه هیولا شده انگار جادوش کردن. دندونم درد میکنه از ناراحتی. عصر رفتیم پارک چمران، شام قرمه خوردیم. باید قرآن بخونم.
بارون بهار
-
تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 16:44
الان تقریبا یک هفته و شایدم بیشتر هست که خواهرجان از پیشم رفته. قبلا هم میشد بره ولی ایندفعه خیلی بد رفت. شب قبل از رفتنش تمام شبو گریه کرد و صبح زود بلند شد چمدونشو برداشت ازم رو برگردوند و رفت. حتی
اتاق خواب
-
تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 16:44
داشتم تو اینترت دنبال یه عکس میگشتم که اتفاقی عکس اتاق خواب های دخترونه رو دیدم. یه عالم اتاق خواب با دیزاین و ترکیب رنگهای قشنگ. سرویس چوب خوشگل و غیره. خیلی زیاد و قشنگ بودن عکسا. اما چقدر ته دلم غم
نازلی بهار خنده زد ارغوان شکفت
-
تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 16:44
گاهی دلم میخواد یه نفر پیدا بشه و عاشقانه برام شعر بخونه. با تمام وجودش درکم کنه منو بفهمه و منم انقدر دوسش داشته باشم که با تمام وجودم بفهممش. دلم میخواد یکی باشه مال خودم باشه. من باشم و اون باشه و
فضای مجازی
-
تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 16:44
آخ که این فضاهای مجازی انقدر زیاد شده که آدم دیگه یادش به وبلاگش نمیفته. امروز اتفاقی یادم به وبلاگم افتاد. یه جورایی احساس دلتنگی کردم براش. حیف که هنوز از بلاگفا کینه به دل دارم. سر اون جریان تعویض
من می نویسم
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 12:15
درسته خیلی وقته اینجا نیومدم، اما همچنان زنده ام و مینویسم. طبق معمول دلم پر از درده الان که اومدم اینجا. خیلی وقته دیگه زیر آسمون کویر نیستم، دلم تنگ شده براش. برای یزد برای خاطراتم ، برای همه چیز. دلتنگم. بخصوص اینکه الان تو شرایط بدی گیر کردم، توی یک کشمکش و نمیدونم چیکار کنم. خسته ام از زندگی.
دفاع
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 23:25
بالاخره دهم بهمن دفاع میکنم و خلاص میشم از دست این پایان نامه لعنتی. خیلی خستم کرد پایان نامه. خیلی زیاد. چون درآمد ندارم کلا دیگه برا ادامه تحصیل انگیزه ای ندارم. فقط دلم میخواد کاروبارم جور بشه. همین. اگه هم کارم جور نشد بتونم از اینجا برم. چقدر خوابم گرفته، اما دوست ندارم زیادی بخوابم چون اونطوری...
من هنوز در خوابگاه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:05
امروز 3 شهریور 96 هست. من همچنان در خوابگاه مریم هستم و تا هقته ی دیگه یکشنبه باید اینجا بمونم. دیگه تحمل زندگی خوابگاهی برام سخت شده. هرچند فکر کنم دوباره بعد از این هم باید حدقل یکسالی تو تهران زندگی خوابگاهیو تحمل کنم. فکر کردن به گذشته یه دلتنگی تو دلم ایجاد میکنه. قبلا همچین آدمی نبودم. اما الا...
هوا عالیه
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:46
امروز هوای یزد خیلی خوووبه. رفتم تو محوطه ی خوابگاه و یکم قدم زدم خیلی روحیه م عوض شد. البته سمت شقایق هم رفتم. وقتی خوابگاه شقایقو میبینم و سوئیتایی که قبلا توش بودم با اون همه خاطره یه چیزی انگار ته دلمو تکون میده. خاطرات وحشتناک میتونن آدمو اذیت کنن و بکوبونن. بعدش یکم رفتم روی تابای جلوی شقایق
شب یلدا
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:46
امشب شب یلداست. از بعدظهر تا حالا بچه های خوابگاه در تکاپوی آماده سازی واسه امشب بودن. کلی شام میپختن و میوه آماده میکردند و غیره. البته به جز اتاق ما. ما الان تو اتاق سه نفریم. که یکیمونم حساب نمیشه پس میشیم دو نفر. با دو نفرم که نمیشه جشن شب یلدا گرفت. اینکه گفتم یکیمون حساب نمیشه چون یکی از هم ا
دفاع
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:46
بالاخره دهم بهمن دفاع میکنم و خلاص میشم از دست این پایان نامه لعنتی. خیلی خستم کرد پایان نامه. خیلی زیاد. چون درآمد ندارم کلا دیگه برا ادامه تحصیل انگیزه ای ندارم. فقط دلم میخواد کاروبارم جور بشه. همین. اگه هم کارم جور نشد بتونم از اینجا برم. چقدر خوابم گرفته، اما دوست ندارم زیادی بخوابم چون اونطور
گل نرگس
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:46
داشتم پاورای جلسه ی دفاعمو آماده میکردم که دلم هوای وبلاگمو کرد و گفتم بیام اینجا یکمی بنویسم. هرچند هنوز کارم خیلی مونده. فردا باید برم پاورارو نشون استاد بدم و بصورت آزمایشی براش ارئه بدم. دیگه دارم راحت میشم از دست این پایان نامه. الان که دارم مینویسم فضای اتاقو عطر گل نرگس شیراز پر کرده. این گل
روزهای آخر
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:46
این روزها آخرین روزهای یزد و خوابگاست. خیلی وقتا که میرم تو محوطه یا بیرون دلم میگیره، یاد روزای اولی که اومدم اینجا میفتم. انگار یک دنیا از اون روزا گذشته. تو محوطه و تو خوابگاه مریم و شقایق قدم میزنم و خاطراتمو مرور میکنم. دلم خیلی میگیره. به خاطر خیلی چیزا. هر روز داره از عمرم میگذره و من هر روز
سال نو
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:46
الان ساعت ۰.۲۴ دقیقه سی بامداد ۱۳۹۵. آخرین روز سالیم، البته الان که شبه. دلم گرفته، عجیب دلم گرفته. دوباره سال جدید شروع میشه و من همونم. امروز مص با مامانش صحبت کرد ، نشد که بشه، دیوار امید آوار شد رو سرم. اما حتما دست خدا یه جایی هست یه حکمتی هست که اینارو میخواد برام. کاش میشد زندگی رو برگردوند.
اردیبهشت
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:46
از آخرین پستی که گذاشتم خیلی میگذره، خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم. الان که اومدم باید بگم پس فردا تولدمه. از آجیا کادو گرفتم، مص مطمئنم برام روز تولدمو قشنگتر میکنه. دختری که زیر آسمون کویر بود حالا دیگه زیر آسمونه زاینده رود داره اینارو مینویسه. دختری که تصمیم داره به زودی بره زیر آسمون دشت. من
مشهد
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:46
فردا قراره بریم مشهد، در حالی که من اصلا روحیه مناسبی ندارم. دیروز با مامانم بحثم شده، هم جو خونه هم حال من هم حال مامانم زیاد مناشب نیست، بحث که تقریبا دعوا بود، نمیدونم چرا پیش اومد، لعنت به من، چرا همیشه باید برای من اینطوری بشه. اونم همین شر بزنگای مشهد رفتن، دلم گرفته ، داغونم،کاش این اوضاع و